Season 2, Episode 35 · HR Mansaan | منسان منابع انسانی
Ep 35 | پایان دوران کارمندی؟
10 Oct 2025 · 46 min
Episode notes
کتاب «کارمندی مرده» (Employment Is Dead) ادعای بزرگی را مطرح میکند: دوران کارمندی به پایان رسیده است و آیندهای غیرمتمرکز، انسانیتر و مبتنی بر فناوریهای جدید در انتظار ماست. در این قسمت پادکست منسان، نگاهی عمیق به این ایده میاندازیم و بررسی میکنیم که آیا واقعاً باید با کارمندی خداحافظی کنیم یا نه. خلاصهای از مباحث مطرح شده: 00:00 معرفی کتاب Employment is Dead 04:25 چهار موج بزرگ که آینده کار را تغییر میدهند 14:29 قرارداد هوشمند (Smart Contract) چیست و چگونه اعتماد را متحول میکند؟ 21:29 متاورس در محیط کار: از «دوقلوی دیجیتال» تا آنبوردینگ در پارک مجازی 27:06 سازمان مستقل غیرمتمرکز…
Transcript
Read the transcript · about 11,630 words, follows along as you listen
امیدوارم این پادکست توسط رهبران کسب و کار گوش داده بشه. یعنی منظورم مدیران شرکتهاست در لایه مختلف. شاید چیز دلی که میخوام بگم اینه که رهبری کسب و کارش زیاد گرفتنیه. [موسیقی] به روایتی اصل کار یک رهبر کسب و کار تغییره. یه ساختار طراحی شده. یه شرکت ۲۰۰ نفره یه دفعه میبینی ۷ تا معاون داره. خب شرکت ۲۰۰ نفر هفتم معاون میخواد چیکار مثلاً هفتم معاون مگه معنی داره؟ کلاس به شرطی کار میکنه که آدما از اون مرحله خواستن گذشته باشن. یعنی من متوجه شدم رفتارم درست نیست. حالا باید یه رفتار دیگه ارائه بدم. خیلی خب حالا کارگاه اتفاقاً اینجا خیلی خوبه بهش میگه رفتار چطوری باشه. اما برای کسی که دنبال این نیست رفتارشو تغییر
بده اینجا کار نمیکنه. آیا با همه آدما میشه تفیض اختیار کرد؟ آیا با همه آدما باید یه جور رفتار کرد؟ آیا در همه موقعیتها با همون آدم یکسان میشه یک جور رفتار کرد؟ به رهبران کسب و کار میگه برین با نیریتون چای بخورین میگه قهوه بخورین چایی بخوریم یعنی منظورش اینه برو بهش گوش کن ببین ما رهبران کسب و کارمون بیشتر دوست دارن که ما حرف بزنیم شما گوش کنین رهبران کسب و کار به نظرم از خودشون باید بپرسن من چطوری دارم به تیم انگیزه میدم اگه فقط پوله خب کلم پس معرکهست مهمان این قسمت من سان آقای جهانگیر پورصمیمیه خیلی از شما جهانگیر رو از اپیزود ۲۳ ماه در مورد پرداخت به کارکنان به یاد دارید. ایشون با بیش از ۲۵ سال سابقه در حوزه منابع انسانی یکی از
بااتجربههای این حوزه محسوب میشن. در زمینه پرداخت به کارکنان جهانگیر مجری بیش از ۵۵ پروژه بازنگری حقوق بوده و مطالعه یا سروه حقوق و دستمز ایشون هم در صنعت فناوری اطلاعات بیش از ۶ ساله که داره انجام میشه و به یه مرجع معتبر برای شرکتها تبدیل شده. اما امروز قراره روی یکی دیگه از حوزههای تمرکز ایشون گفتگو کنیم یعنی توسعه رهبری کسب و کار. جهانگیر در این زمین هم بسیار پرکار بوده و بیش از ۱۳۰ دوره توسعه رهبری کسب و کار برگزار کرده. نکته مهم اینه که ایشون اجازه رسمی تدریس رو مستقیماً از خود نویسندگان مدل مرجع چالش رهبری یا د لیدرشیپ چلنج دریافت کرده که این موضوع در کنار تجربه ایشون به عنوان یه مدیر ارشد ایرانی اعتبار ویژهای
به صحبتهاشون میده و ما کلی یاد گرفتیم. نگاه جهانگیر به رهبری کسب و کار یه نگاه کاملاً واقعبینانه است. ایشون معتقدن رهبری کسب و کار یه موقعیت فانتزی و رویایی نیست. بلکه یه مسئولیت فرسایشی و دشواره که در اون باید تصمیمهای سخت رو با در نظر گرفتن جنبههای انسانی گرفت. در این قسمت قراره با همین نگاه واقع بینانه و با تکیه بر تجربیات جهانگیر یک نقشه راه عملی برای رهبران کسب و کار در شرایط بحران ترسیم کنیم. مثل همیشه لینکدین مهمان رو در توضیحات پادکست میذارم و دیگه بریم سراغ گفتگو. سلام آرشام نوید هستم و شما دارید به ی۴ارمین قسمت پادکست منسان گوش میدید. من این پادکست رو به کمک حدیث اسماعیل میسازم و این قسمت داره در
شهریور ماه ۱۴۰۴ منتشر میشه. ما تو منسان باور داریم که سرمایه اصلی ایران نفت و گاز نیست. آدمها هستن. برای همین اینجایم تا مدیریت منابع انسانی مدرن یاد بگیریم. از گفتوگو با کاربردها تا روایت منابع معتبر. با همین دید بریم سراغ این قسمت. سلام جهانگیر جان. خیلی خوشحالم این فرصت پیش اومده یه اپیزود و یه قسمت دیگه در خدمت شما باشیم.
سلام آرشام جان من به شما سلام میکنم به همه شنوندگان پادکست هر جایی هستن سلام میکنم و خیلی ممنونم از اینکه این فرصتو به من دادی که بتونم با مخاطب بزرگتری ارتباط برقرار کنم و صحبت کنم. ممنون از لطفتون. من یه مرور بکنم. ما توی قسمت قبل درباره اهمیت توسعه رهبری در کسب و کار در شرایط بحران حرف زدیم. درباره مدل چالشهای رهبری نوشته جیم کوز و برای پوزنر حرف زدیم که چیه چرا انتخابش کردیم و د تا تمرین اولش رو هم مرور کردیم. فقط حالا برای دوستانی که تازه دارن این اپیزود رو گوش میدن این نکته رو بگم که ما سعی کردیم سعی میکنیم در واقع گفتگو رو طوری پیش ببریم که اپیزود قبلی پیش نیاز این اپیزود نباشه اما اما طبیعتاً حالا
اگه این اپیزود رو گوش دادید اپیزود قبلی رو هم گوش بدید خیلی عالی میشه چون چیزهایی که توی اپیزود قبلی گفتیم فوندان مثل پی و فوندانسیونه که ما میتونیم الان تو این اپیزود یه یه بنایی روش بسازیم مواردی که تو این اپیزود گفته میشه بیشتر از جنس مهارته که عملیتره.
د تا نگاه میشه بهش داشت. یک شما داری یک برنامه جامعه توسعه رهبری رو جلو میبری. خب این پنج تا خوبه در واقع پشت سر همدیگه بیان دیده بشن. اما همون طور که تو خیلی از شرکتا میبینی شما میتونی یه کلاس جدا داشته باشی برای خودشناسی خود بودن. یه کلاس جدا برای نوشتن چشمانداز. یه کلاس جدا برای مدیریت تغییری یه کلاس جدا برای تیمسازی. یعنی اینا ضمن اینکه به هم پیوسته است میتونه کاملاً جدا بهش نگاه بشه و جالبه بگم هر کدوم از پراکتیسها هر کدوم از تمرینا برای خودشون محتوایی داره که ضمن اینکه به بقیه زنجیره مستقل هم هست یعنی بسته به منظر نگاه بسته به نوع استفاده میشه دید بله فرمایش شما کاملاً درسته که اینا فونداسیون یک و دو زیروناست
و اینها سه و چ و پ بیشتر از جنس مهارته ما الان داریم اینجا سعی میکنیم جوری ارائه بدیم که شنوندهای که امروز هم به ما م من در واقع ملحق شد و شروع کرد این پادکستو گوش دادن به طور مستقل بتونه ازش بهره خوبی ببره ما توی این اپیزود س۳ تمرینو با هم مرور میکنیم و از تجربه جهانگیران یاد میگیریم یکی اینکه چطور وضعیت موجود رو به چالش بکشیم بعد اینکه چطور دیگران را توان تما توانمند کنیم و تمرین آخر اینکه چطور دیگران رو دلگرم کنیم مخصوصاً حالا توی شرایط بحران تمرکزمون روی شرایط بحران هم هست اگه موافق باشید تا حالا بدون فوت وقت بریم سراغ تمرین سوم سوم یعنی حالا به انگلیسی میشه چلنج د پراسس یعنی رهبر نمونه کسی نیست که فقط کارای روتین رو
کارایی که داشته رو عالی انجام بده بلکه کسیه که د دائم دنبال فرصتهای جدیده آزمایش میکنه و از اشتباهاتشم درس میگیره. ممنون میشم مثل همیشه با حالا داستانها و تجربههای جذابی که دارید این موضوع رو بهتر برای ما به تأثیر بکشید که دقیقاً یعنی چی و چطور ما میتونیم توش بهتر بشیم.
متچکرم. به روایتی اصل کار یک رهبر کسب و کار تغییره. یعنی چی؟ اصل کارش تغییره؟ یعنی ما در قرن بیست و یکم در زمانی زندگی میکنیم که همش محیط تغییر میکنه. ما باید تغییر کنیم. در دنیایی ووکا این شکلیه. محیط تغییر میکنه من باید مطابق با اون خودم رو تطبیق بدم. حالا یا همراه بشم یا روش حتی اثر بذارم. به هر حال من دائم در حال تغییرم. پس دوره اینکه یک فرایندی از اول تا آخر یکسان اجرا بشه من بتونم نتیجه بگیرم سالهاست که سپری شده فراآیندو به چالش بکش یعنی با ذهنیت رشد با نگاهوز دنبال این باش که چی باید تغییر بکنه و آدمها رو همراه کن که تغییرش بدی اگه به تعریف لیدرشیپ تعریف رهبری کسب و کار که داشتیم برگردیم میبینیم اصل کار لیدر
اینجا داره اتفاق میفته اون د تای قبلی زیربنایی فراهم کنه که این بهتر انجام بشه پس اینجا با ذهنیت رشد با مدیریت تغییر با حرکت تدریجی برای تحقق اون مقصود مشترکی که داشتیم و بهبود مستمر سرکار داریم این اصل داستان اینجاست من تو کارگاههایی که برگزار میکردم به نظرم بهترین داستانا داستانهای خود آدمه یعنی داستانی که خودت به طور مستقیم زندگی کردیش تو کلاس راجع به مدیریت تغییر اصل داستان این فراآیندو به چالش بکش سؤالهای مختلفی مطرح میشد و خب به هر حال من به عنوان یه معاون مدیر منابع انسانی تو شرکتهای مختلف تجربه اینو داشتم مدیران منابع انسانی یک مأمور تغییرن یکی از مأموران اصلی تغییر سازمان و خب پروژه موفق ناموفق به هر حال تجربهشو
داشتم و عقیده داشتم اون زمان عقیده داشتم که خب من مدیریت تغییررو نسبتاً یه چیزایی بلدم خوب بلدم حالا حتی اما سؤالهایی که مطرح میشد من برای همش جواب نداشتم پس تصمیم گرفتم برم یه الگوی معتبرتری راجع به مدیریت تغییر یاد بگیرم تحقیق کردم تو دنیا دیدم اون هفته مکنزی الگوی جان کاتره پروست اینا الگوهای معتبرتریهم پرکاربردترن یه جور بست پراکتیسن یک تجربه بهینهن رفتم که توی پروسای شرکت کنم پروسایه اسم یه شرکته یه مدله برای مدیریت تغییر پروسه یه الگو میده به شما که وقتی با مدیریت تغییر مواجه میشی ۱ ۲ س۳ چیکار بکن و به نظرم یاد گرفتن اینها بسیار مهمه خب منو تو کلاس ثبتنام نمیکردن این تیکهشو نمیخوام خیلی روش پافشاره بکنم میگفتن ایرانی
هستی ما آمریکایی هستیم خلاصه طول کشید تا من بتونم آخر وارد این بشم به یه طریقی زمانی که رابطه ایران عربستان شروع شد به اون کاری ندارم منتها وارد شدن به پروسه مدیریت تغییر توی پروسه خودش خیلی جذاب بود. یعنی کلاس دو سه تا بای پروداکتی داشت به جز محتوا. یکی اصلاً اپروچی که به مسئله داشت خیلی برای من جالب بود. شما به شرطی تو کلاس ثبت نام میشدی که مسئله داشتی.
چرا جالب مسئله رو یعنی باید به عنوان پروژه تعریف میکردی و براشون میفرستادی. مثلاً میگه ۲۰۰ کلمه بنویسی ۱۰۰ کلمه بنویس. نمیدونم اینا ما باید مسئله رو تعریف میکردیم و میگفتیم پروژهمون چیه. منم به هر حال به خاطر تجربهم یه پروژه بازینگری آیین حقوق درسم و یکی از پروژهها رو تعریف کردم و فرستادم و خود منم فکر میکنم خیلی خوب تعریف کردم فرستادم اوکی دادن منو ثبت نام کردن و بعد حالا اونا ۶ تا اساینمنت به من دادن که یکی از این تمرینها یکی از این چیزایی که میدن تو باید انجامش بدی یه پروژهای بود که اونا تعریف کرده بودن و دوباره جزو تمرین این بود پروژه رو میخوندی و س تا رنگی بود بهش میدادی در زمینههای مختلف سه تا
رنگ یکی این بود که قرمز یعنی خیلی بد تعریف شده یا اصلاً دادهای وجود نداره داره نارنجی یعنی سس و یه چیزایی هست یه چیزایی نیست باید خیلی بهتر بشه و سبز یعنی بریم عالیه همه چی خوب تعریف شده ۶ تا مسئله به شما دادن که یک مسئله یه ببین ۶ تا اساینمنت یعنی ۶ تا تمرین مثلاً یکیش بود خودتو ارزیابی کن این پروژه رو ارزیابی کن نمیددونم راجع به چنج منجمنت یه چیز کویز ازت گرفتن پس ۶ تا دونه اسینمنت در واقع چیزی که به شما تخصیص میدن تو باید ۶ تا تمرین دادن اوکی و یکیش یه پروژه بود تو باید ارزیابیش میکردی منم ارزیابی کردم خداوکیلی واقعاً به نسبت آنچه که ما در ایران انجام میدین پروژه خیلی خوب تعریف شده انصافاً یعنی یه ۶ صفحه فرستاده بود این پروژه به نظر من
با دیتیل تعریف شده بود خلاصه ماهم همه رو سبز تاتی فرستاد جواب اومد و همه قرمز بود من برداشتم و ارزیابی خودارزیابی خودمم تغییر دادم خودارزیابی خودمو فکر میکردم خیلی متوازنه انجام داده بودم دادم اینترمیت کردم کلاً ناآموز یعنی همه چیزو کردم مثل این کهه من بلد نیستم و کار خیلی خوبی کردم این کارو کردم سر کلاس که رفتیم کلاس این شکلی اجرا میشد که اون پروژه به بحث گذاشته میشد و ما فهمیدیم چرا پروژه همه چیزش قرمزه. بعد از تو میخواست اینو راجع به پروژه خودت انجام بدی و اونجا فهمیدم چقدر پروژه خودمو بد تعریف کردم. ببین پس یه یادگیری خیلی خوب داشت. منتها یه مسئله کلیدی بود که من این داستانو تعریف کردم.
شما میخوای چنج بسازی. شما ببخشید میخوای تغییر بسازی تغییر دو سر داره. یک وضعیت فعلی وضعیت مطلوب آینده درست شد. یکی پای در واقعیت داری، یکی نگاه به چشمانداز داری که آینده چهجوری میشی و حالا یک مسیر انتقال، یک روشی که تو رو از آ به ب برسونه. ما تو ایران تیکه اولو تقریباً تعریف نمیکنیم. یعنی الان میگیم وضعیت جدی. مثال میزنم براش. دقیقاً واضحش میکنم که چرا تعریف نمیکنیم. معمولاً وضعیت مطلوب تعریف نمیکنیم.
ما میایم یه ابزار انتخاب میکنیم میگیم میشه چنج ما. میشه تغییر ما. مثال بزنم. مثلاً میخوایم بگیم آییننامه حقوق بازنگری بکنیم. میگیم من مرسر میخوام. من هی گروپ میخوام. ابزاره رو دارم میگم. بابا الان وضعیت چیه؟ تعادل داخلی چطوریه؟ اصلاً وضعیت حقوق دستمزت چطوریه؟ هزینههات چهجوریه؟ ترکیب نیروی انسانی چطوریه؟ اینو پیاده میکنی به چه نتایجی میخوای برسی؟ قراره چطوری بشه؟ مثال بزنم الان رضایت نیروی انسانی چنده؟ مثلاً میگه رضایت از ۵۰ از حقوق دستمست. پروژهت اجرا شد چی میشه؟ الان اکسپتنس ریتت چنده؟ پروژه اجرا شد چقدر میشه؟ وقتی این شکلی به مسئله برنمیگردی مسئله رو اینطوری تعریف نمیکنی فقط میچسبی به ابزار تو
اساساً مسئلتو خوب تعریف نکردی و عجیب نیست نمیتونی اندازهگیری کنی چقدر موفق شدی، چقدر شکست خوردی اصلاً همه چیز مبهمه. یعنی برشگردونیم ایآرپی پیاده بکنم، برشگردونیم هوش مصنوعیو به کار بگیرم. برشگردونیم هر تغییر دیگهای که داره تو سازمان، ساختار سازمانی دارم بازنگری میکنن. ببین اولین چیزی که اونجا یاد گرفتم و واقعاً یاد گرفتم این بود که پرابلم فریمینگ چهارچوبندی مسئله بسیار مهمه و ما تو ایران این کارو انجام نمیدیم خیلی نکته درستیه واقعاً حالا این دغدغه شخصی خود منم هست که انقدر سریع میریم دنبال حالا راهلای دم دستی استفاده از ابزارهای مختلف که اصلاً نمیدونیم خب چرا داری این کارو میکنی یعنی اینکه حالا من
مثال منابع انسانی تو ذهنم هست بزنم اینکه اوکی سیستم مدیریت عملکرد توسعه دادن توی سازمان یه ابزاره شما اگه اول ببین مسئلهت چیه اینکه یه سیستم مدیریت عملکردی طراحی کنی که بخواد مثلاً اهداف کلان شرکتو درست پخش کنه این یه مسئلهست اینکه یه سیستم مدیریت عملکردی بخوای توسعه بدی که بتونی یه پولی داری میخواد عادلانه پخش کنه این یه مسئلهست یه سیستم مدیریت عملکردی که هدفش این باشه که آدما رو توسعه بده کارکنان رو توصیه بده این یه مسئلهست ما رو این معمولاً وقت نمیذاریم سریع میخوایم بیم میبینیم که خب ابزار ۳۶۰ درجه استفاده کنیم، نمیدونم توضیح اجباری استفاده کنیم. سریع سریع میریم سراغ ابزار بدون که بخوایم بگیم به قول شما نقطه آمون
چیه، از کجا میخوایم شروع کنیم و به کجا برسیم. ببین یه داستان دیگه هم تو این این ۱۰ با شما موافقم یعنی تعریف مسئلهست. تعریف مسئله یه نکته دیگه ابزاردگیه یعنی ما ابزاره رو فکر میکنیم تغییر یعنی به کارگیری ابزار. نه تغییر به کارگیری ابزار نیست. ببین ایآرپی میخوام پیاده کنم.
آییننامه و دستمز میخوام پیاده کنم. اوکی به کارش بگیرم هر چیزی رو میخوام صرفهجویی کنم تو از انسانی مثالی که خیلی روزه در واقع ببین این تغییر نیست تغییر نتیجهشه این ابزار رسیدن به اون نتیجهست شما میخوای دادههای بهتر و به روزتر و قابل اعتمادتری داشته باشی میری سراغ که سیستم اطلاعاتی ایآرپی و اینا رو به کار بگیری میخوای آدمات رضایت بهتری داشته باشن یا توان جذبت بره بالاتر میری سراغ اینکه آییننامه حقوق و دستمز و بازنگری کنی درست شد؟ میخوای یه کاری کنی قابلیت رقابتپذیریت بیشتر بشه، کسب و کارت استمرار داشته باشه، میری سراغ صرفهجویی توی هزینههای نیرو انسانی. پس یه هدفی وجود داره درست شد که تو میخوای
به اون هدفه برسی. موفقیت تغییر یعنی به اون هدفه رسیدن. حالا برای رسیدن به اون هدف ابزارهای مختلفی وجود داره. ما میایم ابزارو با هدف اشتباه میگیریم. فکر میکنیم اگه ابزارو پیاده کردم به اون میرسم و خیلی وقتا ابزاره به کار گرفته میشهها. ایآرپی اینستال میشه. نه. ببخشید معذرت میخوام ایآرپی نصب میشه راهاندازی میشه اما سازمان ازش استفاده نمیکنه آییننامه حقوق دستمز پیاده میشه هیچ تأثیری در رضایت یا توان جذب من نداره فقط یه افزایش حقوق دادم پس خیلی مهمه من هدفم رو از ابزار رسیدن به هوش جدا کنم و این اتفاق نمیفته مگر اینکه چهارچوب بندی مسئله درستی داشته باشم الان کجام چهجوری میخوام کجا برسم حالا چطوری میخوام بهش
برسم الان مشخص میشه ابزارها متنوعه و خیلی خب ابزار مدنظر من چیست؟ شما مثال دیگهای دارید چون میخوام توی صحبتهای شما بحث کاهش هزینههای منابع انسانی شد میخوام یه خورده رو این مسئله بیشتر صحبت کنیم اگه مثال دیگهای نیست؟ ببین من مثالای دیگه دارم مثلاً ببین اولاً همه برنامههای الن دی لرنینگ ان دولپمنت آموزش و توسعه یادگیری و توسعهی که ما تو سازمان اجرا میکنیم همشون از جنس تغییرن درست شد؟ ما میخوایم یه رفتاری تغییر بکنیم، میخوایم یه اتفاقی بیاد و بر اساس اون میریم یه چیزی رو انتخاب میکنیم. وقتی آدما به من زنگ میزنن، همکاران به من زنگ میزنن که ما یه کارگاه میخوایم، یه دوره میخوایم، من سؤال ازشون میپرسم چرا میخوای؟ چی شد که
اومدی اینو انتخاب کردی؟ این قراره برات چه مسئلهای رو حل کنه؟ همینجا خیلی وقتا متوجه میشیم که مسئله درست تشخیص داده نشده چون اصلاً نمیتونه بگه مسئله چیه یا ببخشید چیز ابزار اشتباهی برای پاسخگویی به اون انتخاب شده مثلاً آره حتماً میخواستم بگم مثلاً سازمانی تماس میگیره میگم داستان چی میگه مایرامون خیلی بداخلاقن حالا این چیز رایجیه حالا بعضی وقتا خودشونم نمیدونن بداخلاقن بعضی وقتا فکر میکنن باید بداخلاق باشیم عین صحبتهها خب بعد میگم که خب میخواین کارگاه برگزار کنین که دیگه بداخلاق نباشن میگه آره میگم ببین هیچ کارگاهی باعث نمیشه مدیر اعتباد اخلاق نباشن این از یه مسیر میگذره درست شد این یک دو سه چاری داره که ما بهش
میگیم ادکار پروسای بهش میگه ادکار ادکار یه مخففه و تو باید اینا رو داشته باشی که اون برسه کلاس ممکنه اورنس بده به آدما کلاس ممکنه نالج بده به آدم آره خواستن نالج دیزایر میشه خواستن اینکه بخوام بیام پیاده کنم و دی اما کلاس دیزایر نمیده به آدما کلاس نالج یعنی مهارت میده آموزش چیکار بکن اما کسی که نمیخواد اینو میندازتش دور استفاده نمیکنه. کلاس به شرطی کار میکنه که آدما از اون مرحله خواستن گذشته باشن. یعنی من متوجه شدم رفتارم درست نیست. حالا باید یه رفتار دیگه ارائه بدم. خیلی خب. حالا کارگاه اتفاقاً اینجا خیلی خوبه. بهش میگه رفتار چطوری باشه. اما برای کسی که دنبالی نیست رفتارشو تغییر بده اینجا کار نمیکنه. ببین یه جای دیگه دوباره من تو
همین فرایند چنج منجمنت مدیریت تغییر پروسای باهاش آشنا شدم. داستان نرخ بالای شکست پروژهها بود. یعنی پروژههای تغییر در دنیا نرخ شکست بسیار بالایی دارن. خیلی بالا. بیش از ۷۳ به روایت پروسای شکست میخورن. اگه بریم سراغ جان کاتر استاد هاروارد میگه پروژههای تغییر یه جایی وایستن بین شکست کامل تا موفقیت کامل اما بیشترشون نزدیک شکست کامل وایمیستن. جان کاتر عدد نمیگه ولی میگه بیشتر نزدیک شکست کامل وایمیستن. یه استاد دیگهای هست یه پروفسور دیگه به نام دیوید گرمر ایشون مدیر مرکز هوش مصنوعی سنگاپوره و البته استاد دانشگاه نورث وستر در زمینه هوش مصنوعی و دیجیتال ترنسفورمیشن کار میکنه کتاب معروفی داره در این زمینه یه
مقاله هاروارد بیزینس ریویو داره راجع به این میپردازه که پروژههای هوچ مصنوعی و دیجیتال ترنسفورمیشن چقدر موفقن و چرا چیزی که میده آماری که میده خیلی تکان دهندهست ببین این آماره انقدر تکان دهنده بود که من رفتم سرچ کردم که این عدد درسته یا نه چیه آمار میگفت ۶۸۰ میلیارد دلار تا ۲۰ ۲۳ تا ۲۰ ۲۳ یعنی ۴۵ سال تا ۲۰ ۲۳ سازمانهای مختلف کشورهای آمریکایی شمال اروپای غربی در زمینه دیجیتال ترنسفورمیشن سرمایهگذاری کردن. ببین ۶۸۰۰ میلیارد دلار یه عدد بزرگه. من رفتم اینو با چت جی پیتی سرچ کردم که این عدد درسته غلطه چطوریه؟ گفت اصل مدرکو برام بفرست فرستادم و یکی دو تا مقاله دیگه معرفی کرد که اتفاقاً همینو تأیید کردی بمون پس عدد
درسته عدد خیلی عدد عظیمیه منتها این عدد مال یه سال نیست تأکید از من مال چند ساله تجمعی شده این ولی نکتهش چیه میگه این ۶۸۰۰ میلیارد دلار ۸۷ش شکست خورده خیلی عدد تکاندهی میشه یعنی شما بیشتر ناموفق بودی تا موفق بیایم تو سازمانهای خودمون ما نرخ شکستمون چقدره خیلی به ندرت میبینه کسی بیاد راجع به تجربه شکستش صحبت کنه بگه آقا من این کارو کردم شکست خوردم دقیقاً من خیلی کم دیدم من خودم یه بار یه پست گذاشتم تو لینکین راجع به تجربه شکست پروژههای بازنگری حقوق دستماست ولی من هیچ مشاوره دیگهای ندیدم جدی میگم راجع بهش بیاد صحبت بکنه آقا ما شکست خورد پروژهمون چرا شکست خورد و به نظرم یه دلیل مهمشه ما اصلاً اندازه نمیگیریم اصلاً تعریف
نمیکنیم درست موفقیت چیست ما بازنگری حقوق دستموزو این میدونیم که مثلاً مرسر پیاده شه خب مرسر پیاده شه چه کمکی به سازمان میکنه اصلاً از کجا معلوم درسته غلطه یعنی مرسل پیاده شدن به خودی خود هیچ هدف ارزشمندی نیست یعنی من چیزی که متوجه شدم شما میگین ۸۷دی که حالا این قدم هزینه شده شکست خورده باز یه قدم جلوتر از ما چون اونا فهمیدن که حتماً اینطوره شکست خوردن بعد حالا میرن دنبال اینکه خب چرا شکست چرا چیکار کن و یاد میگیره ازش ببین مثل من میمونه دیگه من میگم ببین من مثلاً چه میدونم ۳۰ پروژههای بازینگری حقوق دستمزم شکست خور چرا شکست خورده اوکی البته بگم این نرخه رو ببریم با دقت اونها اندازهگیری کنیم با تعاریف اونا
اندازهگیری کنیم نرخه بالاتر میشه خب چون هر کسی که تعریفی داره از موفقیت و شکست اما نکته اولش اینه همین که شما گفتی اصلاً آقا اصلاً تو تعریفی داری از این این پروژه رو داری انجام میدی چیزی بود ببین یه جلسه مشاوره بودم هفته گذشته دقیقاً میگفت اینجا خیلی بدبینن راجع به بازنگری حقوق دستمز راجع برنامه توسعه و غیره گفتم چرا بدبینن گفت واسه اینکه یه نفر قبلی که اینجا بود این کارا رو انجام داده همه پروژهها فیل شده حالا فیل از نظر مدیرعامل دیگه اوکی گفتم خب شاخصی وجود داره که فیل شده موفق بوده یا نه هیچ شاخصی وجود نداشت که این فیل شده یا موفق شده ببین وقتی شاخصی نیست من میتونم بگم موفقم شما میتونی بگی نخیر ناموفقه چون
همه چی تفسیریه این به خاطر اینه که پرابلم فریمینگی انجام نشده به نظرم ما باید یاد بگیریم وقتی وارد این میشیم که یک تغییر سازمانی رو انجام بدیم قبلش تغییر تعریفش کرده باشیم الان کجاییم این باید با عدد تعریف بشه پروسایی میگه اینو دو قسمت بکن اعدادی که تعریف میکنی دو قسمت بکن یکی اعدادی که داره وضعیت پروژه رو نشون میده یکی اعدادی که گین سازمانی رو دستا داورد سازمان رو نشون میده.
سازمان قراره چی گیرش بیاد؟ مثلاً من اگه میام و یک برنامه اجرا میکنم راجع بازنگری آییننامه ودسم راجع به اساساً به کارگیری هوش مصنوعی پروژه کی شروع شده؟ کی تموم شده؟ رو کدوم سنجی پروژه مثلاً میگم شناسنامهها تدوین شده با این حقوق دادم این میشه دستاورد پروژه سازمانم زمانی میتونه بگه پروژه موفقه که نرخ رضایت از آ به بکته بعدی که جز جزء دلایل شکسته لطفاً ایدآلگرا نباش این خیلی داستان بزرگیه تو ایران ایدآالگرا نباشه ببین توی این فراآیندو به چالش بکش چند تا نکته کلیدی وجود داره که ما حتماً باید بهش بپردازیم یکی ذهنیت رشده ذهنیت رشد یعنی رشد تدریجی ببینید زشت اینجوری نیست خطی بره بالا، موشکی بره بالا. میره بالا میاد پایین
دوباره میره بالا میاد پایین یک چیز زیگزاگ در واقع چی میگن بالا پایین بسیار زیاد با یک روند مثبت قبوله نتیجه پیگیری و استمرار و یادگیریه اونی که پشت کار داره از استعداد تنها قویتره آره استعداد مهمه اما پشت کار میخواد نتیجه حرکت تدریجی و بهبود مستمره و حقیقتش نتیجه یک نگاه و چشم باز برای درست دیدن وضعیت فعلی یعنی اوضاع چطوره؟ حالت چطوره الان؟ واقعاً وضعیت چطوره؟ و اتفاقاً خیلی وقتا اینجاست ما اصلاً خیلی وقتا مشکله رو به رسمیت نمیشناسیم. میگیم یه چیز دیگهست.
ببین بیاییم ببریمش تو مثالی که حالا تو کلاس تو این میگم کلاس جلسه ما خیلی زیاد روش تأکید شد هم قبلی هم فعلی صرفهجویی توی هزینههای نیرو انسانی. من پروژههای متعددی داشتم که درخواست این بوده که هزینههای حقوقس ما سنگینه بیا یه کاری کنیم درست بشه و خیلی وقتا دقیقاً اولین سولوشنی که مدیریت داره میگه که ببین ۲۰ اخراج کنیم درست میشه من نمیگم این تصمیم اشتباه من در جایگاهی نیستم بگم این تصمیم اشتباهه ولی در جایگاهی هستم بگم مسئلت چیه که میخوای این کارو انجام بدی وقتی این کارو داری انجام میدی الان عدد چنده بعد عدد چند میشه از کجا میدونی بهترین راه هست این میشه پرابلم فریمینگ نکته خیلی نکته خوبی اشاره کردید اگه
اجازه بدید یه خورده رو این مسئله کاهش هزینه یا بحث تعدیل نیرو که این روزهاهم خیلی راجع بهش میشنویم متأسفانه صحبت کنیم حالا من از نکات شما تا اینجا متوجه شدم که اولاً اینکه به خودی خود تغییر نیست این یه ابزاره اول باید مسئلتو بفهمی ولی من میخوام یه کاری کنم حالا دیالوگهایی که هم کارکنان تعدیل شده هم کسب و کارها تو این چند وقته من شنیدمو مطرح کنم با شما بعد حالا با سابقه منابع انسانی تجربه خوبی که شما دارین سعی سع کنیم با این مدل چالش رهبری و به چالشیدن فرایند موجود سعی کنیم یه تصویر بهتری ازش بسازیم. طرف اول مثلاً کارمندهاین که تعدیل شدن و به یه شخصی مثل مدیر منابع انسانی ممکنه بگن که آقا جنگ فقط ۱۲ روز بودا. یعنی شما به اندازه چند روز و یه
ماه هم پسانداز نداشتین. اگه نداشتین که مشکل از شماست. تا این اتفاق پیش اومد شما ما رو تعدیل کردید. ما خودمون همین الان کلی استرس داشتیم. الان استرس فقر استرس شغل بعد الان توی شرایطی هم هستیم که متأسفانه حالا ما تعدیل رو تو زمان کرونا هم تجربه کردیم ولی اون موقع اینجوری بود که یه جایگزینی باز پیدا میشد الان توی شرایط کار فعلی و بازار فعلی اینجوری کسی که تعدیل میشه به سختی هم میتونه دوباره کار جدید پیدا بشه این دیدگاه حالا کسایی هست که تعدیل شدن و میگن که تقصیر شرکتهاست که درست برنامهریزی نکردن و به قول شما حالا توی صحبتهای شما بود اولین کاری که میکنن تعدیل نیروی کاره از اون طرف طرف حالا شرکتها رو داریم دوباره
مثال یه مدیر منابع انسانی میزنم میگه که اینجوری نبوده که قبل جنگ همه چی گل و بلبل بوده و ما داشتیم کیف میکردیم و سودی بوده ما قبلشم تحت فشار بودیم اصلاً حالا یه چیز جالب این بود که توی گزارش مدیران حامل ایلیا ۱۴۰۴ که ما دو اپیزود قبل بهش پرداخت ساختیم اصلاً قبل همه این ماجراها اولین گزینه ۲۵۰۰ تا مدیرع عامل برای سال ۱۴۰۴ کاهش هزینه بوده مرسی و اینکه جنگ کاتالیزور بوده که باعث شده که این روند تسریع بشه و خیلی از حالا مدیران منابع انسانی رهبرای کسب و کار میگن اگه ما امروز ۱۰ تعدیل نکنیم کاهش هزینه ندیم دو هفته دیگه یه ماه دیگه مجبوریم ۵۰ تعدیل کنیم من سعی کردم حالا یه تصویری که حداقل دیالوگی که بین آدما بود رو اینجا بگم که سعی کنیم از تجربه
شما یاد بگیریم و حالا با استفاده از مدل چالش رهبری یه تصویر بهتر و اینکه باید چیکار کنیم راجع به این موضوع اگه بخوایم مدل چالش رهبری یا به چالش کشیدن وضع موجود رو این مورد خاص پیاده کنیم چه شکلیه حامی این قسمت پادکست منسان استپ مارکته یه تصویر آشنا رو تصور کنین توی جلسه منابع انسانی که قراره درباره خدمات رفاهی صحبت بشه ۳ نفر با سه دغدغه متفاوت نشستن نفر اول دوست داره به صورت مستمر یه سری مزایا رفاهی رو از شرکت دریافت کنه دغدغه نفر دوم هدیه برای مناسبتهای ویژه است.
از جشن تولد و ازدواج گرفته تا شب یلا و نوروز و سومی میگه من خریدهای روزمره خود سازمان برام مهمتره اینکه بتونم با دردسر کمتر همه چی رو یه جا مدیریت کنم همه این دغدغهها یه جواب ساده داره اسنپ مارکت سازمانی چون همه نیازها رو در یه بسته کامل پوشش میده شارژ دورهای کیف پول همکارا کارت هدیه اختصاصی باوی سازمان و شارژ کیف پول سازمانی برای مدیریت خریدهای داخلی و سادهتر شدن فراآیندها. اگر دقت کنید یه ارزشی بین همه اینا مشترکه و اون هم آزادی انتخاب و آسودگی خیاله. چرا این رو میگم؟ چون هر جای ایران که باشید به بیش از ۴۰۰ سوپرمارکت از سوپرمارکتهای محلی گرفته تا فروشگاههای زنجیرهای و هایپرمارکتهای بزرگ دسترسی داریم و تو
همه این فروشگاهها اسنپ مارکت تخفیف اختصاصی داره که ارزش بودجه رفاهیتون رو بیشتر میکنه. پس هر کسی میتونه دقیقاً همون چیزی رو که لازم داره از بین برندها و محصولات متنوع انتخاب کنه، آنلاین سفارش بده و در سریعترین زمان ممکن تحویل بگیره. نتیجه: بودجهای که به یه تجربه واقعی، روزمره و موندگار تبدیل میشه و این برای کارکنان یعنی احترام و ارزش و برای سازمان یعنی سادگی، سرعت و صرفهجویی. اگر شما هم میخواین رفاه توی سازمانتون واقعاً معنا پیدا کنه به لینکی که توی توضیحات همین اپیزود سر بزنین و جزئیات بیشتر رو ببینین. یه هدیه هم از طرف ما دارید. با کد معرف منسان میتونید ۵ تخفیف بگیرین. املای انگلیسی منسان میشه ام ا ان
اس ا ان در توضیحات پادکستم میذارم. ممنون از اسنپ مارکت برای حمایت از پادکست منسان. ببین وقتی با چالش رهبری وارد داستان ببخشید با چالش کشیدن فراآیند وارد داستان میشی اولین قدم شناخت وضع موجوده مثال میزنم ما آتمن هزینه داریم هزینه پرسنلی داریم خب یه نکته خیلی مهم اینه که این آتمن هزینه پرسنلی چه درصدی از هزینه کلمون هستن بعضی شرکتا خیلی زیاده بعضی شرکتا خیلی کمه بعضی شرکتا هزینه خرید و نمیدونم اینا خیلی بالاتر پس باید این آنالیز بشه یعنی اصلاً ساختار هزینه باید آنالیز ز بشه ما اول باید بفهمیم مسئلهمون چیه بعد اینا باید تبدیل به عدد رقم بشه د اصلاً میریم سراغ هزینه پرسنلی فقط مشکل ما هزینه پرسنلیه این هزینه پرسنلی از کجا
میاد ساختار سازمانی ما چه شکلی طراحی شده لایههای ما چند لایهان تو اینجایی که بری باز من یه تجربه دارم تو خیلی از سازمانها اینو دیدم اصل داستان هزینههای پرسنلی هزینههای دستمز مال لایه مدیرانه بله یه ساختار طراحی شده یه شرکت ۲۰۰ نفره یه دفعه میبینی ۷ تا معاون داره. خب شرکت ۲۰۰ نفر ۷ تا معاون میخواد چیکار؟ اصلاً ۷ تا معاون مگه معنی داره؟ ساختارهای سازمانی ما طراحی منطقهای ندارن. ببین وقتی میری سراغ اینکه میخوای انجامش بدی ببخشید این شکلی میگم خیلی جاها ساختار سازمانی با کمترین زمان چار تا باکس کشیده میشه بهش میگن ساختار سازمانی اجرا میشه پشتش هیچ منطق طراحی وجود نداره عجیب نیست این ساختار سازمانی خودش فضاینده هزینه
باشه. درست شد؟ حالا میخوای درستش بکنی الان میخوای کاهش بدی دیگه مدیریتش کنی خب ساختار سازمانی درست تو چطوری باید باشه بعضی چیزا باعث صرفهجوییهای اصلاً اهرمی میشه تو شرکت یکیش ساختار سازمانیه ۲۰۰ نفری که تو ۷ تا معاون داری حساب کن هر کدوم از این معاون چه هزینهای داره برای شرکت ایجاد میکنه به نظرم یه شرکت ۲۰۰ نفره یه شرکت ۲ من هولدینگ نمیگما یه شرکت ۲۰۰ نفره رو دارم میگم که مستقل داره کار میکنه خیلی معاون میخواد داشته باشه ۲ تا معاون داره دیگه اغماز کنیم خیلی زه تا یعنی خیلی شدید اغماز بکنیم هفت تا از کجا میاد چرا اینطوری شده یا اسم اینا معاون نیست اگه اسم اینا معاون نیست حقوق معاون نمیدونم میگیرن و غیره
ببین پس تعریف لایهها چطوریه نکته بعدی تو هایرارکی ساختی چطوریه شرکت یعنی سلسله مراتب هایرارکی یعنی سلسله مراتب اون سلسله مراتبی که چند تا لایهست مثلاً ۸ تاست ۵ تاست هم شرکت میخواد چابک باشه از یه طرف چی میگن شعار چابکی میده هم میبینی ساختار خیلی بالاست. بعد میری سراغ تعریف این لایهها مثلاً میبینی که چه میدونم سرپرست داره، سرپرست ارشد داره، تیم لید داره. من من اسم میگم اسم واقعی دارم میگم مدیر داره، مدیر ارشد داره، دیرکتور داره، سی لول داره بعد قائم مقام داره، کارشناس کارمندم داره کارشناس کارمندم داره. آره ولی بعد بریم سراغ تعریفش. این تعریفش چیه واقعاً؟ اوکی بعد میبینیم خب اینجا میتونی خیلی بهبود جدی اتفاق بیفته. یعنی
ببین فرض کن که من اینو اصلاح نکنم این تیکه خطر بزرگتره فرض کن که من اینو اصلاح نکنم فقط برم سراغ اینکه یه عدهای باید تعدیل بشم برم ریشهای که اینو به وجود آورده من حلش نکردم در کمتر از یکی دو سال دوباره برگشتم سر جای اولش چون من اینو بارها و بارها و بارها دیدم داستان و مثالی هست که بمون تعریف کنین راجع بهش مثالها خیلی زیاده ولی شرکتهایی که دنبال تعدیل هزینه هستن من باهاشون کار کردم بهشون پیشنهاد کردم ببین ببین تو برای اینکه هزینهو کاهش بدی باید معاونینتو کم بکنی نه کارمنداتو کم بکنی خب این لایههای زیاو باید کم بکنی نه کارشناس کارمند به اصطلاح یه عده پاروزن داریم یه عده دارن که اینا تشویق میکنن ایو انجام بدی این کارو نکرده و ۲ سال بعد
دوباره در نقطه اول بوده بیا نگاه کن تعدیلایی که اتفاق افتاده بیرون در داخل کشورم اون اتفاق افتاده و شرکتهای اسم و رسباری میبینه که هر چند سال یه بار هی میرسن به تعدیل هی میرسن به تعدیل هی میرسن به تعدیل خب من اگه جایی مدیر عاملش باشم از خودم باید بپرسم چرا میرسم به اینجا چرا هی هر دو سه سال یه بار مجبورم یه تعداد زیادی رو تعدل کنم و این تکرار شوندهستا اینو نمیشه گفت مال آشفتگی محیطه نه منم داخل سازمانم یه کارایی رو باید میکردم که نکردم برنامه نیرو انسانی احتمالاً ندارم طراحی ساختارم احتمالاً اشتباهست مدیرایی دارم که مشکل خودشونو همیشه با زیاد کردن تعداد نیرو انجام میدن و ریشه عمیقشو بره ببینی من پرابلم فریمینگ نمیکنم
بله من بهت قول میدم پرابلم فریمینگ نمیکنم اوکی این خیلی مهمه پس اگه من میخوام این اتفاق نیفته من باید دقیقاً پرابلم فریمینگ خوبی داشته باشم پرابلم فریمینگ یعنی چی؟ یعنی بیام بگم الان کجا وایسادم اینو با شاخص تعریف کنم با عدد رقم تعریف کنم به کجا میخوام برسم توی بحث کاهش هزینه آره یکی چراییشه که اینطوریه و حالا چگونه میخوام به این برسم ببین فقط تو بحث کاهش هزینه نیست تو بحث کاهش هزینه کاربرد داره همه جا کاربرد داره ولی تو کاهش هزینه چند تا شرکت این کارو کرده به نظرت من میگم بعضیاشون کردن اما انگشت شمارن یادم میاد مدیرعامل یکی از شرکتهایی که تعدیل نیرو داشت اومد توی لینکدین یه پست خیلی قشنگ گذاشت داشت خیلی قشنگ من
اسم نمیبرم ولی واقعاً پست خیلی معنادار بود گفت ببین ما قبل از جنگ دچار مشکل شدیم بیزینسمون اینقدر کاهش پیدا کرده بود فکر میکردیم توی تابستون جبران میشه عین صحبتشه اما خب وقتی وارد جنگ شدیم این خیلی شدیدتر شد ما مجبور شدیم تعدیل بکنیم به این دلیل ببین یه جور داره میگه من مسلمو تحلیل کردم بیزینسم اومدی یعنی پشتش یک پرابلم فریمینگ میبینی اوکی اما اونجاهایی که توضیح نمیدن همش به خاطر این نیستش که چهجوری میگن شفاف نی نباید بشه محرمانهست و غیره نه این حرفا نیست به نظر من خیلیاش خیلیاش اینه که تحلیلی وجود نداره اولین سروشن انتخاب شده و اجرا شده خیلی ممنون بابت توضیحاتتون حالا من چیزی که متوجه شدم اینه که حالا خیلی از
شرکتهای ما به دلیل شرایط کلانی که وجود داره ناچارن به نظر من استراتژی کاهش هزینه رو پیش بگیرن تو اینکه شکی نیست ببین همه شرکتهای ما ناچارن استراتژی کاش هزینه رو در پیش بگیرن چون جمع داره میشه واقعاً بازار پس مجبورن این کارو بکنن ولی به نظر من اینم یه مهار ارت دیگه یعنی این کاهش هزینه رو چهجوری انجام دادنه حالا با صحبتهای شما خیلی تونست کمک کنه که میتونی خیلی به قول شما بدون هیچ تحلیلی اولین کاری که میکنی اوکی تعدیل نیروی کار باشه بدونی که عواقبشو ببینی یا اینکه میتونی اونو حالا مثل هر مهارتی سعی کنی از تجربههای دیگران استفاده کنی تخصصی بهش نگاه کنی و بهتر انجامش بدی که حداقل یه چیز دیگه هم اضافه کنم آخرش خود نحوه
اجرای تعدلم مهمه آخه ببین یه قسمت از تو مجبوری تعدیل کنی یه قسمت دیگه نحوه اجرای تعلی عددیله این نحوه اجراشم مهمهها مثلاً اینکه ما بهمون زنگ زدن شما از فردا دیگه نیا سر کار یه جور اجرا هست یه اجرا اینکه ما بیایم یه پلن بکنیم اینو تو یه ماه ببینیم درست شد یعنی مثلاً بگیم ببین شما یه ماه حقوقتو میگیری این باز خرید صنواتت اینطوری انجام میشه این پلنه یعنی یه جور من دارم با تو همراهی میکنم تو هم بتونی هزینههاتو پوشش بدی خب اینم یه نحوه اجرای دیگهست یعنی نحوه اجرا هم داستانش خیلی مهمه یه چیز دیگه که خیلی مهمه شما وقتی که تعدیل میکنی ببین من برم سراغ سروه حقوق دستمست هست امسال سروه حقوق دستمز با حدود ۱۰۰ تا شرکت انجام شد
یعنی در مجموع ۱۰۰ تا شرکت ایرانی تو این سروه حقوق دستمز شرکت کردن علیرغم بحران یعنی جنگی که اتفاق افتاد خب شاید ۲۰ تعداد شرکت رو کمتر کرد اما وقتی میری بازارو نگاه میکنی یه دفعه میبینی که اعداد افزایشی که اتفاق افتاده کمتر از افزایش قانونیه چهجوری میشه خب بارکلا این خیلی مهمه سؤال خیلی مهمیه یعنی مثلاً میریم نگاه میکنیم میانگین گرده ۱۴ چقدر بوده آذر پارسال الان چقدر شده بعد میبینی مثلاً ۳۵م زیاد نشده ۲۵ زیاد شده چه شکلی اتفاق میفته شرکت یه در واقع صرفهجویی هزینهای که دارن انجام میدن با جایگزینی نیروهای با تجربهترشون با کم تجربهترهاست.
من مدیر منابع انسانی گرید ۱۴م یا مهاجرت میکنم یا از شرکت باهم خداحافظی میکنم. خب شرکت که نمیتونه مدیر منابع انسانی نداشته باشه. یه آدم جونیورتر یه آدم کمتجتر مینشونن جای من. من شغلم همونه. اما طرف قبلی آتمم میگیره به من ۷ده آ میدن ۳۰ ۳۵ کمتر میدن تو مطالعه ما نشون میده حقوق اومده پایینتر اگرچه شرکت هنوز مدیر منابع انسانی داره آیا این میتونه پرفورمنس قبلی رو داشته باشه یا نه جای سؤال خیلی زیادی داره و حواسمون باشه شما در موقع بحران آدمهای پختهتر میخوای خیلی آمار عجیبی بود یعنی شما وقتی داری میگی اومده پایینتر یعنی اتفاق داره در مقیاس میفته ببین دقیقاً داره در مقیاس میفته و ما اینو با عدد میتونیم بگیم این خیلی مهمه
ها ببین قانون کار شرکتها رو موظف میکنه که یک افزایش قانونی حداقلی داشته باشن. سالای قبل وقتی این گزارش رو نگاه میکردی این عدد افزایش اتفاق میفتاد یه خوردههم بیشتر. درست شد؟ چون شرکت یه خورده بیشتر میداد. من خودم پیشبینیم این بود که یه خورده بیشتر امسال که نگاه میکنی اعدادتو نگاه میکنی یه جاهایی نه در همه بازار میبینی که خب این افزایشه به اون اندازهای که تو انتظار داری نیست. از خودت میپرسی چرا میری تواشو درمیاری؟ نگاه میکنی میبینی ا بعضی جاها آدمه همونه. یعنی منظورم از آدم من که نمیدونم فرد کیست من میگم منابع انسانی گرده ۱۴ منابع انسانی گرده ۱۴ از حقوقش کمتر ش آره ولی از نظر منابع انسانی از نظر قانون
کار که شغله نمیتونه پایین اومده باشه عددش تنها توجیهی که باقی میمونه اینه که خب پس یک آدم دیگه جایگزین شده تو این شغل با حقوق کمتر و یه چیزای مهم این وسط داره اتفاق میفته که به نظرم چون هزینه پنهانه شرکتا حساب نمیکنن یک کارایی و کارآمدی همون پختگیه د جایگزینای که انجام میده یه هزینه جایگزینی وجود داره. ببین من اگه تعدیل میکنم با شما خداحافظی میکنم جای شما نیرو میگیرم یه هزینه جایگزینی وجود داره اینا باید همه حساب کتاب بشه. برای همینه که میگم وقتی پرابلم فریمینگ میکنی یه جاهایی به نفعت نیست. یه سری از شرکتا بودن که تعدیل کردن اصلاً قبل از جنگ تعدیل کردن به نظرم حساب کتابشون دقیقتر بود.
بله. یعنی به یه نتایجی رسیده بودن. خب خلاصه بذار ببندیم بحثو همش توی تعدیل گیر نکنیم. به نظرم حرف ما اینه که آره یه جاهایی هر چیزی لازمه هر چنجی هر تغییری لازمه صرفهجویی در هزینه خیلی لازمه اما نکته ما اینه که این باید مبتنی بر یک تحلیل مبتنی بر یک اندیشه و انتخاب باشه وگرنه چه بسا شما دوباره بدون تغییر شرایط من راجع به این صحبت نمیکنم شرایط بدتر بشه بهتر بشه با همین دستفرمون که داریم میریم جلو در آینده خیلی نزدیک به مشکلات بزرگتری برسه این دوباره خودشو بازتولید کنه و اینو بارها در پروژههای اینچنین دیدم نه الان که زمان بحران قبلاً ۸ سال پیش ۱۰ سال پیش ۱۲ سال پیش بخوام برگردم حالا به مدل چالش رهبر اینکه
حالا یاد نگرفته از اتفاقی که افتاده یاد نگرفته و این هی داره تکرار میشه وضعیت موجودو به چالش نکشیده یاد نگرفت اشتباه گذشتهش و این ادامه داره خیلی عالی بود ممنون استفاده کرد اگه موافق باشین میریم سراغ تمرینهای بعدی که ببینید من اینو فقط باید سریع جمعش بکنم کنم اینجا دو سه تا توصیه خیلی جدی وجود داره برای اینکه چلنج پراسس به اصطلاح به چالش کشیدن فراآیند خوب انجام بدیم اولیش فرصتهای تغییررو پیدا کردن وضع موجود بردنه ما بعضی وقتا فکر میکنیم میگیم همه چی خیلی خوبه همه چی خیلی بده این حرفا اینطوری نباید گفته بشه باید پشتش سنجش وجود داشته باشه یعنی اگه الان میگیم وضع خوبه چرا خوبه اگه وضن بده چرا بده درست شد مثلاً وقتی میگیم اوضاع خرابه مثال
میزنم میگیم ببین شاخص خرید مدیران این شکلی افت کرده ده ۲۵۰۰ نفر دارن میگن که من مجبورم صرفهجویی کنم تو هزینه این یعنی با عدد رقم صحبت کردن نکته بعدی یه نگاه ناآموز داشته باش و همه رو درگیر این کن نگاه ناآموز چیه کسیه که نمیگه این کار درسته چون دیروزم این کارو میکردیم امروزم همین کارو بکنیم کسیه که میگه خب کارا رو جور دیگههم میشه انجام داد و اتفاقاً شاید تو لای پایینترین پیدا میشه این رهبران کسب و کارن که باعث میشن ایدهها گوش داده بشه بهشون یا ایدهها گوش داده نشه رهبران کسب و کار باید یه فضایی فراهم هم کنن که ایدهها شنیده بشه برای خودشون خوبهها چون بیشتر پیشنهادای بهبود خوب از دل کسایی میاد بیرون از ذهن
کسایی میاد بیرون که تو کف کارن تو عملیاتن بله و اینا فاصله دارن با اونجا خب حالا اگه لیدر رهبر کسب و کارو یاد گرفته به اینا گوش بکنه ایدههای خیلی خوبی میاد بیرون و این فضا رو باید بسازه و نکته بعدی یه پیشنهاد و توصیه جدی داره از ایدآلگرایی پرهیز کن از کمال ببین کمالطلبی نیست کاملگرایی یعنی همه چیز رو با هم خواستن پرهیز کن و آهسته پیوسته تغییرتو ایجاد بکن.
بعضی تغییرات باید دفعتاً اجرا بشه. موافقم با این. اما این آهسته پیوسته حرکت کردن یعنی این دفعه همه چیزو نور بریز دور. آروم آروم برو جلو. این بهت فرصت میده استقامت داشته باشی و بهت فرصت میده امکان اینو میده مسیر طولانی بری تغییرات و به اصطلاح چنجاهای بزرگ بسازی. اینا توصیههایی که اینجا خیلی زیاد مطرح میشه.
من د تا نکته دارم. بفرمایید. یکی اینه به همه رهبران کسب و کار پیشنهاد میکنم سریال چرنوبیلرو حتما نگاه کنن خیلی سریالش خب از جنس چنج منجمنت خیلی چیزای جالبی توش داره و یه قسمت مهمش به رسمیت شناختن واقعیت موجود و حالا چیکار باید بکنیم نباید یه کاری بکنیم حقایق هی سانسور بشن سانسور بشن یه نمونهش که تو ذهنتون مونده برای ما تعریف میکنید بله اونجایی که میره اون در واقع دستگاه اندازهگیری اشعه رادیوکتیو میاره میگه چقده میگه مثلاً ۱۰ده میگه خب ۱۰۰ که خیلی زیادی نیست بعد میگه خب دستگاهی تا چند میتونه اندازهگیری کنه؟ میگه ماکسیموم که میتونه اندازهگیری کنه ۱۰ده.
یه جمله خیلی جالبه دیگهای که داره مثلاً میگه این اتفاق افتاده اینجوری میگه در اتحاد جمایر شوروی این اتفاق نمیفته صورت نظره رو خص اصلاً پاکش میکنه کلاً خب به نظرم خیلی مهمه ما اینو داشته باشیم و برای اینکه از ایدآالگرایی پرهیز بکنیم چون ما یک شتابزدگی عملگرایی داریم که جاهای مختلف کار دستمون میده به نظرم خوبه همهمون بریم و تجربه سد گتندو مطالعه کنیم اینه بازم بهمون توضیح میدین چی ببین سد گت یه سدیه که ساخته شده روی اگه اگه اشتباه نکنم رودس یعنی رودی که میریزه به کارون و یه سط خیلی بزرگ مطالعات زمینشناسی که انجام میشه نشون میده اینجایی که میخوان سطو بزنن مثلاً یه زیرش یه زمین شوری وجود داره سنگ نمکی وجود
داره و به هر حال چون علاقه زیادی وجود داشته که این پروژه افتتاح بشه ساخته بشه و غیر دستوری اجرا میشه شتاب زده و بعد به هر حال نفوذ میکنه این آب به لایه نمکی و آب شور میشه و خب یک فاجعه محیط زیستی هست که حالا چهجوری میخوان حلش بکنن و غیره روشهای مختلفی رفتن ولی به هر حال یک به نظر من داستان شکست بزرگی اتفاق افتاده اوکی یعنی سدی ساخته شده که نباید ساخته میشده نه فقط کمک نکرده به حفظ ذخایر یه سری آسیبهای دیگه زده رو نمیشه جمعش کرد چون آب شوره میاد میزنه اصلاً همه چیزو خراب یک تجربه شتابزدگی و عملگرایی از این کسایی هستن که میگن راه بنداز جا بنداز نمیدونم اینا به نظرم حتماً باید تجربه سطح گتفندو بخونن و برا رهبران کسب
و کار یه چیزیه که ببین بعضی وقتا این عجله ما شتاب زدگی ما میتونه فاجعه خلق بکنه بعضی وقتا نشناختن مسئله ما میتونه فاجعه خلق کنه حالا مثلاً تو داستان چرنوبیل اگه گوش داده نمیشد به حرف کسی که داره مشکلو میگه داستان چیه میتونست خب شکست بزرگتری داشته باشه من فکر میکنم رهبران کسب و کار ما خیلی خوبه با این د تا داستان آشنا بشن و کمکشون یه داستان ایرانیه یه داستان خارجیه به هر حال به رسمیت شمردن مسئله باعث میشه دیگه تکرار نشه ازش یاد بگیریم من دنبال این نیستم که باید فلانی مجا اصلاً اص اصلاً حرفم این نیستا من میگم باید از این یاد گرفت باید از این یاد گرفت و خب نگاه کرد ببین چون خیلی وقتا فکر میکنی این مشکل اون
بود این دچار این شد شاید منم دچار شتابزدگی شاید منم یه جاهایی بدون شناختن مسئلهم اقدام میکنم شاید یه جاهایی کار تخصصیو بهش بها نمیدم اوکی و اینو میبینیم تو رهبری کسب و کارمون خیلی زیاد که این اتفاق میفته یعنی فکر میکنم من که بهتر بلدم خب خودم میرم این کارو انجام میدم این پول زیادیه اینجا بدیم نه این داستانا جدیه و یه جاهایی باید تخصصو جدی گرفت باید اتفاقاً رفت سراغ اون آدم خاصش و دید اون چی میگه اون تخصص چی میگه یه هنر رهبری کسب و کار اینه که آدمهای درستو بتونه کنار هم جمع بکنه و مشاورههاشو از آدم درست بگیره Oh [موسیقی]
[خنده] نکته خوبی اشاره کردید که به نظرم باب خوبیه که بریم توی تمرین بعدی چالشهای رهبری حالا اسم این تمرین انیبل در تو اکته یعنی مرسی دیگران رو توانمند کن چیزی که این تمرین میگه اینه که رهبری رهبری کسب و کار یک نمایش انفرادی نیست یه کار تیمیه که بر پایه اعتماد و همکاری ساخته میشه این تعریف کتاب بود حالا من یه دغدغهم خودم دارم مطرح کنم حالا دوباره دوباره دو سر طیف این تمرینو میخوایم مطرح کنیم بحث اینه که چقدر تو مدیریت ذره بینی یا میکرو منیج بکنی تو همه کارا بخوای حضور داشته باشی و اون سر طیفش که این کتاب داره توصیه میکنه اینکه انبل آدرس در تو اکت دیگران رو توانمند کن که توی شرایط مختلف حالا بهخصوص بحران ما داریم الان راجع بهش
صحبت میکنیم اونا بتونن یه باری بردارن مخصوصاً تو شرایط بحران که تعداد طمع کار فوری میشه این خیلی مهمتر میشه که یه تیم تیم توانمند داشته باشی که بتونی کارا رو اوکی کنی ولی سختم هست دیگه یعنی تو این شرایط که تأثیر اشتباهات خیلی بیشتر نشون داده میشه این وسوسه دائم با مدیر یا رهبر کسب و کار هست بذار خودم تا تش برم مطمئن بشم اتفاق بدی نیفته چون تأثیر این اتفاق بده خیلی میتونه بیشتر باشه خواستم مثل حالا به تمرینهای گذشته این موضوع رو هم با مثالها و داستانها برای ما باز کنید و بگین که چهجوری میتونیم خودمون و توسعه بدیم ببین داستان نیبل آدرس و اکترجمهش کنیم اعضای تیمتو برای عمل و اقدام مهیا کن توانمند کن داستانش داستان تیمسازیه و
آدمها رو در جای درست خودش قرار دادن این خیلی مهمه داستانش داستان تفیض اختیاره یعنی تیمی میسازی بهش اختیار میدی بره کارا رو انجام بده اما خب اولین چالش همینجا پیش میاد آیا با همه آدما میشه تفیض اختیار کرد آیا با همه آدما باید یه جور رفتار کرد آیا در همه موقعیتها با همون آدم یکسان میشه یک جور رفتار کرد یعنی این ما رو میبره به همون چیزی که بهش میگن رهبری اقتضایی رهبری موقعیت محور سیچوشنال لیدرشیپ ببین توی این سیچوشنال لیدرشیپ رهبری موقعیتی خیلی مهمه ما به دو سه تا چیز توجه کنیم یک طرف کیه اون همکار من کیه کی از چه جهته چقدر توانمنده چقدر آماده است چقدر میخواهد چقدر انگیزه داره اینا مهمه ها شما یه وقت یه آدمی داری
بسیار توانمند بسیار وارد نمیخواد کار بکنه درست شد؟ پس ببین فقط توانستن نیست این همراه تو هم باید باشه یعنی باید ببینی اینم میشه رو این حساب کرد چقدر میتونی روش حساب بکنی کنار این با چه مسئلهای مواجهی الان اوضاع چطوره یعنی یه موقع هست بحرانه یه موقع هستش که نه داریم یه حالت عادی میریم پس ببین و یک چیز دیگه که هست من یه بعد سومم میخوام بهش اضافه کنم نوع رابطه است این کیه چیه از کجا میاد تو اینجا انتخاب متفاوتی باید داشته باشی که چطوری باید با این کار بکنی یه جایی مجموعه جمعبندی تو رو به این نتیجه بچه میرسونه اینجا من باید خودم اقدام بکنم من باید اصلاً وتو کنم برم جلو من نمیگم کجا چی چطوری چون خیلی بحث مفصلی میشه دارم راجع به این
صحبت میکنم که موقعیت مختلف روش متفاوتی رو میطلبه یه نمودار داره اینجا این چالش رهبری به نام نمودار فلو که کار اون فیلسوف چک میچ چک سنت میهایه که میگه ما یه موقعیتهایی هست در بهترین حالت عملکرد خودمون قرار داریم حالا این نمودارم یه راهنماست که کمک میکنه میگه عزت نفس آدم در که میخوای تقویت کنی با تقسیم کار درست باید این کارو انجام بدی. ببین یه لیدر یه کسب و کار یه رهبر سازمانی یه رهبر کسب و کار تقسیم کار تیمشو خودش انجام میده دیگه. یعنی به کی چه کاری بدم و چطوری راهنماییش بکنم چطوری راهبریش بکنم خب این خیلی مهمه به کی چه کاری بدم چطوری جلو ببرمش به نظرم کمک میکنه به اینکه اون آدم حس خوب یا حس بدی داشته
باشه یه نفر هست قدرت نداره از نظر توانمندی جدیده جوونه میخواد یاد بگیره بسته کاری براش طراحی میکنم که بتونه اینو رشدش بده درست شد یعنی بسته کاری خیلی مهمه میگن بسته کاری باید یه درجه از توانمندی فرد بالاتر تر باشه و حالا اینجا چگونگی راهبری کردن مهم میشه یه جا باید تفیض اختیار کرد و اونی رو توانمندی که انگیزه داره و میخواد تفیز اختیار کرد باید یه در واقع ف از دور یه سری شاخصهای کنترلی داشت یه جا دیگه نه اصلاً باید رفت وارد شد چون اینم نیاز داره که تو اصلاً باهاش همراهی کامل داشته باشی حتی کوچینگ نه همراهی کامل داشته باشه که حرکت بکنه خب حالا اینکه خودتم کجا این هرم سازمانی وایسادی باز مهم میشه پس ببین اینکه میگه
تیمو توانمند کن تو باید مجموعه اینا رو در نظر داشته باشی بر اساس اون شاید به ازای هر آدم تیمت یک روش متفاوت در پیش بگیری. اینجا یه روش یونیک وجود نداره که برای همه از دور وایسا همه رو کچ کن همه رو نه مثلاً اصلاً این شکلی نیست بسته به موقعیت مسئله و فرد اینجا من باید برم و اینو پیادهسازی بکنم.
خیلی جالب بود. شماها حالا هم برای ما لطف کردید این موضوع رو باز کردید که چهجوری دیگران رو توانمند کنیم که یعنی چی اصلاً این موضوع و هم توصیه کردید که چطور میتونیم این کارو انجام بدیم. خواست ببینم داستان یا تجربهای هست برای ما راجع به این تمرین تعریف کنید.
ببین اینکه آدما رو کجا میذاری و نگاه میکنی ازشون میپرسی که تو چی دوست داری؟ چی دوست داری چی بهت انگیزه میده؟ چی نمیده؟ یکی بهش یادگیری انگیزه میده یکی بهش اون دیده شدن انگیزه میده و غیره. من تو کار خودم ازش زیاد استفاده کردم. یعنی زمانی که نقش اجرایی داشتم خودم یه رهبر کسب و کار بودم داخل سازمانها. چون به نظر من همه فریلنسم رهبر کسب و کار هستن کسب و کار خودشون. من از این زیاد استفاده کردم و جوابای خوبی گرفتم الان که شدم رهبر کسب و کار خودم این گزارش حقوق دستمز هستش که ساخته شده بله اوکی به نظرم گزارش گزارش حقوق دستمز ساخته نمیشد اگر جهانگیر بلد نبود با هر کسی یه جور صحبت کنه یه جور دیل بکنه هر [ __ ] یه جور همراه بکنه و همسو بکنه
منظورتون شرکتهایی هستن که مدیران منابع انسانی یه شرکتهای مختلفن که ببین اینا نیازهای متفاوت دارن دغدغههای متفاوت دارن. برگردیم سراغ داستان امسال جنگ شد. شرکت اطلاعاتو ندادن یعنی ۲ تا راه وجود داشت دیگه یکی بگیم جنگ شد ماهم گزارش نداریم دیگه آره یه راه دیگهست نه من باید این گزارشو داشته باشم من میخوام این گزارشو بسازم این جزئی از اون تأثیریه که من میخوام داشته باشم خب حالا باید برم و به آدما گوش کنم این خیلی مهمه مشکلت چیه ببین یکی میگه من پول ندارم یکی میگه من مدیرعاملم الان این شکلیه نیست یکی دیگه میگه که نه من این گزارش الان برام استفاده نداره و غیره حالا با هر کسی باید یه جور وارد مذاکره بشی و بر اساس موقعیتی که داره
براش یه سولوشن بدی دوباره یک سولوشن یکسان برای همه وجود نداره مثلاً به یکی میگی خیلی خب پولشو الان نده آذر بده به یکی دیگه میگه خیلی خب صبر میکنم تو دادتو بتونی بدی مثلاً میام کنار یکی دیگه میگی خب مدیرعاملتون چهجوریه یه جلسه بری مثلاً باهاش صحبت کنی ببین الان تو باید با آدمها متفاوت عمل بکنی و این شکلی میتونی تیمتو همراه کنی و آماده کنی که عمل کنی گزارش و دادههایی که تو میخوایو بهت بده این خیلی زنده بود اوکی اگه موافق باشید بریم سراغ تمرین آخر مدل چالش رهبری به اسم انکورج د هارت یا حالا شما ترجمهای که کردید اینکه بتونی آدما رو دلگرم کنی ببین اصلاً به نظرم بهترین ترجمه یعنی یکی من برا پ برای برا چهار تای دیگهش خیلی
ترجمهشو مطمئن نیستم بگم این بهترین تجربهست ولی به نظرم اینجا دلگرم کن ترجمه خیلی خوبیه انکورج هارت یعنی دلگرم کن ح من تو اپیزودای قبلی ۱۱ و ۱۲ که این کتاب رو روایت کرده بودیم قوت قلب دادن چهجوری قوت قلب بدین و دلگرم کردن ج دلگرم کردن فارسیتره دیگه بله بله و منظورم میرسونه تا بله بله بله درسته و حالا نویسندههای خود کتاب یه تعبیر خیلی خوب دارن اینکه سوخت آدما برای طی کردن یه مسیر سخت در نهایت عاطفه است مرسی و شما باید آدما رو دلگرم کنین که بتونن از بحران عبور کنن حالا از طریق مختلف از قدانی کردن گرفته تا جشن گرفتن پیروزیها و موفقیتهایی که به دست میاریم اما حالا من دوباره اون سر طیف هم بگم این یه نگاهه
یک نگاه دیگه هم اینه که به نظر برخی از مدیرای کسبگاه همین که آخر ما حقوق میدن خودش قدانیه یا اینکه اصلاً خیلی اگر توجه کنی و تشویق کنی ممکنه لوس بشن حالا ببخشید من این عبارتو به کار میبرم اینکه میگم به کارمند نباید رو بدی من اینو شنیدم اینو شنیدم آره به کارمند نباید رو بدی و اینکه حالا خواستم من دو سر طیفو دوباره گفتم که از شما راهنمایی بگیرم که یه تصویر بهتری بسازید که بعد چیکار کرد تعریف کنید برای ما و ممنون میشم ببین بذار من یه خورده بیشترش بکنم میخوام تندترش بکنم این طرف مدیراشو از اون چیزی که شما گفتی میگه اصلاً وظیفهش بود بهش میگیم ببین قدردانی کن مثلاً ازش ببینش بهش بگو دستت درد نکنه میگه وظیفهش بود
پول میگیره این کارو انجام بده اینجا یه استدلالی داره چالش رهبری که استدلال خیلی جالبیه میگه همونجور که اون وظیفهشو انجام داده کارشو به نحو حسن انجام داده لطفاً تو هم وظیفتو درست انجام بده. تو هم داری پول میگیری که آدما رو ببینی و بهشون انرژی بدی. خب وظیفه یعنی اصلاً جزء وظیفته که این کارو انجام بدیم. مگه نگفتی وظیفهش؟ تو هم جزء وظیفه جزر وظیفت قدنه. جزء شر وظیفت دیدن آدماست. جزء وظیفت شر وظیفت انرژی دادن به آدماست. حالا روشت چیه برای این کار؟ چالش رهبری اینجا یه سری توصیهها داره که خب توصیههاش جالبه. اولین توصیهای که داره سختگیر باش. اینش خیلی جالبه. یعنی سختگیر باش ببین همینجا شما یه دفعه میگی سختگیر باش آره سختگیر باش منظور
تو این تمرین برام جالب بود که وقتی میخوای قوت قبیر باش یعنی چی یعنی آدمها رو یه جوری بهشون این فیدبکو بده تو باید بهترین خودت باشی اثر پیگالی ببین آره وقتی تو بهش میگی تو باید بهترین خودت باشی توش این مستطره تو خیلی توانمندی من تو رو توانمندتر از این میبینم گرفتی چطوری شد مثل اینکه یه نفر یه آدمی رو ضعیف میبینه میگه خب تو حالا همین هستی دیگه آ این با آشغالت خوب باشه و غیره یه نفر نفر بچه خودش خیلی توانمندتر از این میبینه. میگه بابا تو خیلی کاری بزرگتر میتونی بکنی. ببین این خودش جز انگیزه دادنه ها. یعنی این تیکه خیلی مهمه. آدما رو بزرگ ببین. آدما رو کوچیک نبین.
تو من در تو میبینم که میتونی کارای بزرگ بکنی. دوباره دیدن آدمستا. لب کلام این دلگرم کردنه اینه که چهار پراکت چهار تمرین قبلی به آدما انرژی میده. انگیزه کافی نیست. آدما یه سوخت دیگه لازم دارن برای حرکت کردن. دیدنشونه. من تو رو دیدم. مرسی و اینو به رخ کشیدنشونه درست شد یعنی من از تو خواستم این کار سختو انجام بدی کار سختو انجام دادی دستت در نکنه و حالا این تعریف کردن و اسمشو بذاریم حسجویی بهش یه روش میده که چطوری انجامش بده خیلی جالبه و کمک میکنه آدما بهتر دیده بشن یعنی میاد بگه بگو کارت چی بود دقیقاً بگو از چی داری تشکر میکنی بگه سفارشیسازیش بکن من از تو دارم تشکر میکنم آرشام آرشام چهجوریه اینو حتماً یه
جوری بگو آرشام خوشش بیاد ببین سفارشسازی مهمهها یکی در جمع باشه در خلوت باشه نمیدونم چه شکلی گفته بشه اینا خیلی مهمه سفارشیسازی سفارشیش کن بعد معلوم باشه مخاطبت کیه حالا بگو از چه کاری داری تشکر میکنی و بعدش بگو چه ارزشی برا من داشت سه تا که میاد کنار همدیگه قرار میگیره من دارم رفش قدردانی رو میگیم الزاماً توی چالش رهبری نیست اما این سه تا که میاد کنار همدیگه قرار میگیره خیلی قدرتمندش میکنه از حالت رشوه میارتش بیرون کنارش ببین اگه ۳ نفر یه کاری کردن تو قرار نیست فقط از یه نفر تشکر بکنی برای هر سه تاشون تشکر بکن یعنی قدردانی نباید حس تبعیضو بیاره به وجود بیاره درست شد باید واقعی باشه باید به موقع باشه و باید دیده بشه و
یه چیز دیگهای که خیلی تأکید داره اینه که مادی نباشه مادی نباشه آره یعنی ما اینجا دنبال پاداش نیستیم این پاداش داستان انگیزه داستان جالبیه دیگه یه گروهی عقیده دارن پاداش دادن اصلا کار اشتباهه یعنی بریم سراغ درکرای در واقع نویسنده کتاب انگیزه دنیل پینک میگه اصلاً ببین انگیزههای بیرونی میاد میذاره کارو خراب میکنه. درست شد؟ پس ما یه سر طیفی داریم که میگن پاداش مالی چیز اشتباهیه. یه سر طیفی داریم که میگن نه بابا اصلاً پاداش چیز خوبیه اما به هر حال همه اینا اینو دارن که باید پشتش یک تعریفی از این پرفرمنسه وجود داشته باشه که من بگم مطمئ مشخص باشه از چی دارم تشکر میکنم چیو میبینم و چه بهتر که انگیزه بیرونی انگیزه درونی خرابش نکنه. یه
سناریوی متداولی وجود داره به نظرم روی این موضوعی که شما گفتید معمولاً حالا مدیرای رهبرای کسب و کار مدیرای ارشد اینجوری من چند تا سناریو دیدم که سر جلسه اعصابش خورد میشه که بابا من دیگه اینقدر دارم بهشون حقوق میدم پاداش میدم چرا اینا انگیزه ندارن دیگه خب ولی این نکته رو دوباره به نظرم برمیگرده به تعریف درست مسئله تعریف درست مسئله که تو داری حقوق میدی خب به خاطر اینکه آدمه جذب بشه بیاد سر کار و بمونه انگیزه دادن مکانیسمهای مرسی دیگهای داره که حالا تو این توضیح دادیم تو این پادکست انگیزه دادن مکانیزمای دیگهای داره از اون طرف دوباره مشکل چی هم هست خیلی مهمه خیلی وقتا وقتی میریم مشکل چیه واقعاً چرا خب کار نمیکنه ببین این سؤالی که آدم
باید از خودش بپرسه دیگه مثلاً میگه فروش سازمان من اومده پایین من باید اینو آنالیز بکنم عین همون اگه آدمامهم خوب کار نمیکنن چرا خوب کار نمیکنن و این باید بررسی بشه حتماً آدما عقیده دارن اون عق نگاهی که خودشون دارن حتماً درسته و دوست ندارن جوری دیگه نگاه بکنن خب کار نمیکنه چون ابزار نداره کار نمیکنه چون نمیتونه کار نمیکنه چون نمیشه یا کار نمیکنه چون که نمیخواد ببین اینا با هم خیلی فرق میکنه دوباره همون داستان مشارکت هست مشارکت نمیکنه چون بودجهش مشکل داره مشارکت نمیکنه چون اصلاً سر کار نیست نه چون دادهشو نداره مش چرا مشارکت نمیکنه و تو باید باشه یه گپی بزنی یه توصیهست توصیه خیلی جالبیه به رهبران کسب و کار میگه برین با
نیرویتون چای بخورین حالا میگه قهوه بخورین چایی بخورین یعنی منظورش اینه برو بهش گوش کن ببین ما رهبران کسب و کارمون بیشتر دوست دارن که ما حرف بزنیم شما گوش کنی خب یه بار برو گوش کن ببینیم اون چی میگه خیلی چیزای جالبی در میاد از توش واقعاً وقتی میری تو گوش میکنی به اون نیروها و نکات جالبی میگن من اینجا منظورم حرفای خاله زنکی نیستا که مثلاً فلانی اینجور نه بابا برو گوش کسب کارمون چطوریه مثلاً چیکار کنیم بهتر بشه ه اوکی تو چهجوری میبینی؟ همین نگاه کردنه، همین دیدنه کلی انگیزه میده.
میدونی من سر کلاسا از بچهها میپرسم دوستانی که سر کلاسن میپرسم که شما چرا کارمند اینستاگرامین؟ اول خیلیا میگن که ما کارمند اینستاگرام نیستیم. من براشون توضیح میدم شما اتفاقاً کارمند اینستاگرامی. چون داری براش محتوا تولید میکنی، براش وقت میذاری، همه کارایی که کارمند میکنه داری میکنی فقط حقوق نمیگیری.
خب چرا مجانی براش کار میکنی؟ خیلی سؤال مهمه. چی ساخته که تو داری اینجور اون بهت چی میده اینو؟ و از این کسب و کارای بزرگ ساخته شده. ویکیپدیا همینطوری ساخته شده. اوکی. خب چی داری میدی؟ ببین یکی از مهمترین چیزهایی که به تو داره میده حس قدرتمندی و حس دیده شدنه. تو میتونی لایک کنی، دیسلایک کنی، فالو کنی، آنفالو کنی، کلی قدرته بلاک کنی. کلی قدرت داده یعنی حس قدرته. قدرت مجازیه. قدرته. تو دیده میشی چون لاک میشه محتوات تشویق میگیری.
اینا خیلی حسای مهمیه. بله. اصلاً حالا توی تکمیل حرف شما یک علمی یا حالا نمیدونم علم یه چهارچوبی به اسم گیمیفیکیشن یا بازیوارسازی اصلاً رو همین مبنا ایجاد شده که آدما دارن میرن بازی میکنن این همه وقت میذارن ولی در نهایت حالا انگیزه بیرونی یا دستاوردی هم حالا حداقل قبلی الان نداشتن الان اینجوری که استریم میکنن پول درمیارن ولی قبلاً که اصلاً همچین چی بیایم ببینیم چه انگیزههایی باعث میشه این کارا رو بکنن که به نظرم همون انگیزههایی که اونجا باعث میشه کار کنن اینجا اینجا برای دلگرم کردن آدما خیلی میتونه کاربردی باشه از داستان و معنادار کردن تا توسعه آدما و و حالا چیزای دیگه که خیلی مفصله ببین راجع به این این تمرین آخری فقط از
رهبران کسب و کار به نظر خودشون باید بپرسن من چطوری دارم به تیمم انگیزه میدم اگه فقط پوله خب کلاً پس معرکهست من من روشهای دیگه انگیزه دادن باید داشته باشم و روشهای متنوعی برای انگیزه دادن داشته باشم چون آدما من متفاوتن به نظرم به همین فکر فکر کنن که من واقعاً چگونه دارم تیممو انرژیشو زنده نگه میدارم دلگرم میکنم کمک میکنه به اینکه برم روشهای دیگری رو پیدا بکنم و شاید به نظر من بعضیاهم دوست داشته باشن فقط رابطه اینجوری تعریف بشها یعنی فقط پول ولی دیگه نباید توقع داشته باشن توی بحرانی که به وجود میاد آدما همراهین اصلاً ببین یا من یاد یه قصهای خیلی جالب افتادم حتماً شنیدیش میگن یکی از روشهای دلگرم کردن مال
اون مدیرعاملیه که میبینه تیم آیتی شب موندن ماشینشون دم در پارک تا دیر وقت موندن کارا رو انجام میدن براشون یه نامه مینویسه یه عکس میگیره از ماشینشون مثلاً تو تلگرامشون یه نامه میده ممنونم بچهها از اینکه تا داری وقت مونده این مشکلو حل کردی آره این انگیزه خیلی خوبی میده اما اگه تو تیمت هر شب داره تا دیر فق میسه و هر شب داره تو دیرقس این کارو انجام بده تو هم هر شب این پیام بدی یه جایی کار میلنگه من گفتم من خیلی موافق پاداش نیستم ولی من موافق حل مسئله هستم ببین اگر که این داره هر روزی اتفاق میفته باید جبرانش کنی این دیگه پادهاش نیست اسمش این جبران این کامپنسیشن گرفتی چطوری شد؟ یعنی آقا اگر قراره چون اینم من زیاد دیدما هر
روز داره تو هم روز میگی دستت درد نکنه خب دستت درد نمیکنه تو دیدیش مشکله رو حل بکن اگه یه چیزی این شکلیه که قرار هست یه اضافه کار سنگینی اتفاق بیفته یه ساعت کار سنگین و هر روز داره تکرار میشه این یه مشکل فراآیندی وجود داره اونجا اینو حلش کن پرابلم فریمینگ که صحبت کردیم اینجا هم کارکرد داره واقعاً خیلی واقعاً مسئله مهمه یعنی به نظرم حالا دغدغه شخصی یه دونه چیز آدما بخوان از گوش دادن این پادکست ببرن با خودشون همین مسئله که درست مسئله رو تعریف کنیم. خیلی ممنون از شما. ما تو این قسمت ۳ تا از تمرینهای مدل چالش رهبری رو با هم مرور کردیم. از تجربههای شما یاد گرفتیم. کتاب چالش رهبری با یه جملهای تموم میشه که میگه رهبری نه کار عقل بلکه کار دله.
خب جمان گری جان ما توی اپیزود ۲۳ هم که خدمت شما بودین راجع به پرداخت به کارکنان حرف زدیم شما اونجا از یه سری تجربههای شکست گفتین از یه سری حرفای دل گفتید که برای مخاطبام خیلی جذاب بود و به ما خیلی فیدبک دادن سرش ممنون میشم راجع به این موضوعاتی که تو این دو قسمتم راجع بهش حرف زدیم اگر حرف دلی مونده که تا الان راجع بهش حرف نزدیم و من نپرسیدم بفرمایید خیلی ممنون میشم ببین من میخوام به نظرم مهمترین چیزی که بگم برات امیدوارم این پادکست توسط رهبران کسب و کار گوش داده بشه یعنی منظورم مدیران شرکتهاست در لاحیه مختلف شاید چیز دلی که میخوام بگم اینه که رهبری یه چیز یاد گرفتنیه رهبری کسب و کاریه چیز یاد گرفتنیه یاد
گرفتن جورای مختلف میتونه اتفاق بیفته میتونه تجربی باشه میتونه استفاده بشه از تجرب دیگران این خیلی مهمهها یعنی آدما باهاش به دنیا نمیان آفرین آدماش به دنیا نمیان و اینو تحقیقات مختلفی در واقع تأیید میکنه که ببین رهبر کسب و کار به دنیا نمیا باید چیزا یاد بگیری و این یاد گرفتنه در مسیر اتفاق میفته و خیلی کار سختیه خیلی کار سختیه این اصلاً کار آسونی نیست واقعاً چون با مسائلی مواجه میشه که سلوشن نداره و تو باید خلاصه تو کاپیتانی تو باید حلش بکنی کاپیتان کشیدی تو باید از طوفان رد بشی من بهشون پیشنهاد میکنم و توصیه میکنم که این موضوع رو جدی بگیرن راجع بهش مطالعه کنن کلاسهای مختلف برن یعنی سعی کنن خودشونو تقویت کنن به هر روشی که میدونن
و پیشنهاد میکنم برای این کار یک برنامه منسجم داشته باشن. لیدرشیپ چلنج میاد چالش رهبری یک برنامه میده دیگه ۱ ۲ ۳ ۴ پش میکنه از این شروع کن اینججوری بره جلو ولی خب توصیههم میکنه میگه ممکنه تو بوای از هی شروع کنی اشکالی نداره از شروع کن اما لطفاً برای خودت یه برنامه داشته باش و توصیه میکنه که ببین برای ۳ ماه آیندهت بگو میخوای چیکار کن و من یه توصیه بکنم حالا چیزی که از شما یاد گرفتن این کهه به نظرم سعی کن از رو اونی که از توش ضعیفتر از همه ایشون آره آره چون ضعیفترین حلقه زنجیره دیگه خب بگو حالا تو س۳ ماه آینده راجع بهش چیکار میخوای بکنی و اینو برای خودت مکتوب کن این شکلی میگه من به خودم قول میدم متعهد میشم تو س۳ ماه آینده برم راجع به
این تمرین این کارا رو انجام بدم و خودمو توش قویتر کنم. به نظرم خیلی خوبه که این شکلی قرار بذاری و ما این کارو همیشه آخر کارگاههامون میکنیم ولی شاید چ۴ پ تا کارگاه بوده که ما اینو خیلی جدی گرفتیم و ازش فیدبکهای خوبی گرفتیم چون این کارا رو رفتن انجام دادن. یه چیز دیگه میخوام بگم هیچ جا این بحث نبود. ما همیشه از رهبران کسب و کار انتظار داریم. تو باید اینطوری باشی. تو باید اینطوری باشی. تو باید اینطوری باشی. یه چیز خیلی مهم یادمون میره. یعنی کاش یه کلاس بود لیدرشیپ یه کلاس بود فالورشیپ نه خیلی جدی میگم نه ببین فالور بودنم یاد گرفتن میخواد بابا اوکی یعنی وقتی من یکیو انتخاب میکنم به عنوان مدیر به عنوان لیدر ب خب یه جاهایی
باید یه بالاخره بهش یه چیزی بکنم یه اقتدایی بهش بکنم یه جا قبولش داشته باشم قبول اون خودش باید نمیدونم اعتبار بسازه من همه اینا رو قبول دارما ولی جالبه همینم که انجام میده دوباره میشینیم نقدش میکنیم چیزش میکنیم نقد کردن اشتباه نیست نیست. اوکی من منظورم اینه که ما یه جایی باید همراهی کردنو یاد بگیریم.
من همش نخواهم که فقط مثلاً من چه میدونم من باشم اون راهبره. آقا یه جا همراهی [ __ ] خیلی مهمه. تا راه رو نباشی کی راهبر شوی؟ و ما باید فالورشیپو یاد بگیریم و این دوباره من میتونم یه لیدر سازمان یه رهبر سازمانی باشم و یه رهبر کسب و کار باشم. با باید یاد بگیرم یه جایی مدیرعامل اختیار داره یه تصمیمایی بگیره. من باید بهش کمک بکنم. من باید بهش همراهی کنم. من قرار نیست همش مخالفخونه باشم. این د تایی که موافقم میام. این چار تایی که مخالفم نمیام. به این نمیگم فالوور بله اوکی یعنی اون یه اختیاراتی داره من باید به رسمیت بشناسم همون طور که انتظار دارم خودم این کارو کنم این فالورشیپم خلاصه من خیلی دوست داشتم راجع بهش بشه کلاس برگزار
کرد یا صحبت کرد آخرین نکتهای که میخوام بگم ببین توصیهها همیشه تو مسائل مختلف فرق میکنن من هیچ توصیهای ندارم که بگم همه جای دنیا مثلاً این صدق میکنه برای همه راجمه و غیره ولی یه چیزی هست فکر میکنم هم فرقی نمیکنه کجا باشی. اگه میخوای از اون مخمسه بحران هرجا هستی بیای بیرون تو باید به این توجه کنی و اون واقعبینیه.
تو باید اینکه الان کجا هستی، کجا وایسادی، داستان چیه رو بشناسی، بفهمی، بپذیری یه شکلی ممکنه بتونی مسئله حل کنی. اگه مسئله رو انکار کنیم نه نیستش اینطوری، اینجوری نیستش و غیره تو هیچوقت حلش نمیتونی بکنی. این راجع به موفقیتات صدق میکنه، راجع به شکستات صدق میکنه، راجع به بحران صدق میکنه، راجع به حال خوب صدق میکنه. واقعبینی خیلی چیز مهمیه و تو اگه واقعبینی و پذیرش دنیا اونطوری که هست نه اونطوری که تو دوست داری باشه نداری، نمیخوام بگم غیرممکنه. باید بگم غیرممکنه. ولی به نظرم اصلاً بعیده بتونی مسئله حل بکنی. که تو باید بتونی بپذیری چهجوریه و حالا با یه رشد تدریجی پذیرشی که بابا رشد تدریجی از ایدآالگاری پرهیز
کردن به طرفش حرکت بکنیم
Transcript supplied by the publisher with the episode.
Podcast
HR Mansaan | منسان منابع انسانی
Arsham Navid · Business · Persian
ما تو منسان باور داریم که سرمایهی اصلی ایران، نفت و گاز نیست—آدمها هستن برای همین اینجاییم تا با هم مدیریت منابع انسانی مدرن یاد بگیریم از گفتگو با کاربلدها گرفته تا روایت منابع معتبر
More from HR Mansaan | منسان منابع انسانی All episodes →
-
S2 · E37 · 13 Dec 2025 · 1 hr 7 min
Ep 37 | تجربه اباذر کمالی - آموزش اثربخش یا نمایشی؟ درسهایی برای مدرسان
تا به حال فکر کردهاید چرا سالنهای همایشهای "دورههای موفقیت" و "پولدار شدن سریع" همیشه پر از جمعیت است، اما کلاسهای آموزشی در سازمانها با صندلیهای خالی یا شرکتکنندگان بیحوصله مواجه میشوند؟ در این قسمت میزبان اباذر کمالی هستیم (معاون منابع انسانی اسنپمارکت و دارای مدرک SHRM-SCP)، و به بررسی یادگیری بزرگسالان و راهکارهای عملی برای طراحی دورههای آموزشی جذاب و کاربردی میپردازیم. خلاصهای از مباحث مطرح شده: 03:32 - درسهایی برای یک مدرس از «دورههای موفقیت» 17:14 - چطور برای بزرگسالانی که همیشه «کمبود زمان» دارند، آموزش طراحی کنیم؟ 19:51 - اصلیترین تفاوت یادگیری بزرگسالان با کودکان…
-
S2 · E36 · 20 Nov 2025 · 43 min
Ep 36 | تجربه فرزانه شاملو - آزار، اذیت و تبعیض در محیط کار
این گفتگوی پادکست منسان با فرزانه شاملو، معاون منابع انسانی دنون لبنی پارس، درباره «آزار، اذیت و تبعیض در محیط کار» است. خلاصهای از مباحث مطرح شده: 00:00 - مقدمه 07:50 - تعریف «آزار و اذیت در محیط کار» (Harassment) 10:08 - آزار جنسی در محیط کار 13:22 - آزار فیزیکی و خشونت در سازمان 15:40 - انواع تبعیض در محیط کار 22:47 -آزار روانی و قلدری(Bullying) 27:53 - سیستم گزارشدهی امن 32:52 - مرز بین شوخی و آزار 39:19 - جمعبندی و توصیه نهایی برای ساختن محیط کاری امن و محترمانه --------------------------------------- 🤝حامی این قسمت مدیران مدیا «تجربه یادگیری با متاورس سازمانی» ارائه دهنده روشهای…
-
S2 · E34 · 10 Sep 2025 · 1 hr 9 min
Ep 34 | تجربه جهانگیر پورصمیمی - سه تمرین مهم برای یک رهبر کسب و کار
این گفتگوی پادکست منسان با جهانگیر پورصمیمی، مدرس و مشاور منابع انسانی، درباره «توسعه رهبری کسب و کار در بحران» است. در این گفتگو، سه تمرین از مدل «چالش رهبری» (The Leadership Challenge) تشریح میشود. خلاصهای از مباحث مطرح شده: 00:00 - مقدمه: رهبری در میدان عمل و معرفی ۳ تمرین مهم 05:52 - تمرین اول: چگونه «وضع موجود» را به چالش بکشیم؟ (Challenge The Process) 23:53 - مطالعه موردی: آیا «تعدیل نیرو» بهترین راهحل برای کاهش هزینه است؟ 45:45 - تمرین دوم: توانمندسازی تیم (Enable Others to Act) 52:56 - تمرین سوم: چگونه به تیم خود دلگرمی بدهیم؟ (Encourage the Heart) 01:03:41 - حرف دل: رهبری یک…
-
S2 · E33 · 25 Aug 2025 · 1 hr 17 min
Ep 33 | تجربه جهانگیر پورصمیمی - چگونه در شرایط بحرانی دیگران را همراه خود کنیم؟
این گفتگوی پادکست منسان با جهانگیر پورصمیمی، مدرس و مشاور منابع انسانی، درباره «توسعه رهبری کسب و کار در بحران» است. در این گفتگو، ضمن تعریف مفاهیم کلیدی مانند توسعه، رهبری و بحران، دو تمرین اول از مدل «چالش رهبری» (The Leadership Challenge) تشریح میشود. خلاصهای از مباحث مطرح شده: 00:00:00 - مقدمه: رهبری کسب و کار در دنیای واقعی، یک مسئولیت دشوار است 00:04:00 -چرا پرداختن به «توسعه رهبری کسبوکار» در شرایط بحرانی یک اولویت است، نه یک کار لوکس؟ 00:24:46 - چرا مدل «چالش رهبری» (The Leadership Challenge) برای ایران مناسب است؟ 00:37:05 - تمرین اول: چگونه «الگوی راه» باشیم و از شعارزدگی پرهیز…
-
S2 · E32 · 12 Jul 2025 · 1 hr 47 min
Ep 32 | درسهایی از یک منطقه جنگی: چگونه در زمان بحران، رهبری تابآور باشیم؟
در این اپیزود، با روایت تجربه واقعی لوئی الرومانی، مدیر مالی یکی از بزرگترین بانکهای سوریه در دل جنگ، یاد میگیریم چطور در سختترین بحرانها مثل جنگ، تابآور باشیم، دوام بیاریم و درست رهبری کنیم. خلاصهای از مباحث مطرح شده: 00:00 مقدمه 07:20 بازار باید ادامه بده… 31:18 چرا باید بعضی وقتا IT خودت رو هک کنی؟ 39:18 چطور رهبری موقعیتی کنیم وقتی همه دنبال موضعگیریان؟ 46:29 وقتی در بحران همه چیز “فوریه!”، چکار کنیم؟ 52:27 چطور بفهمیم چه تغییری باید بدیم؟، کی باید صبر کنیم؟ 01:05:21 چطور هزینهها رو کم کنیم؟ 01:19:16 چرا در بحران باید کمتر حرف بزنیم؟ 01:33:48 چرا نباید زیادی برنامهریزی کنیم!…
-
S2 · E31 · 6 Jun 2025 · 1 hr 23 min
Ep 31 | تجربه عماد قائنی - ماراتن در مه: مدیران عامل در دل بیثباتی
تا حالا شده احساس کنید تمام تصمیمهای مدیریتیتون مثل دویدن در مه غلیظ باشه؟ نه راهو درست میبینی، نه مقصدو، نه حتی نفر بغلدستیتو. فقط میدونی باید بدوی. حالا تصور کن توی چنین شرایطی، مدیرعامل یک شرکت ایرانی باشی؛ با هزار مسئله کوچک و بزرگ. از نوسانات دلار گرفته تا تصمیمات دولت، از کمبود نقدینگی تا توقع ذینفعان. در اپیزود جدید پادکست منسان، با الهام از گزارش مدیران عامل ایلیا، وارد دنیای مدیران عامل شدیم. خلاصهای از مباحث مطرح شده: 00:00 مقدمه و معرفی مهمان 04:36 مدیرعاملی در ایران یعنی ماراتن در مه 11:19 بلندمدتنگری در فضای کوتاهمدتزده 25:15 استعاره «ماراتن در مه»از نگاه اعداد 38:39…
-
S2 · E30 · 1 Mar 2025 · 1 hr 42 min
Ep 30 | کار برعکس: حذف پاورپوینت، تجربه مشتری و شاخصها در آمازون
اگر به شرکتهای موفق دنیا فکر کنیم، آمازون بدون شک یکی از اولین نامهایی است که به ذهن میرسد. این شرکت نهتنها در حوزهی تجارت الکترونیک پیشگام است، بلکه نحوهی رهبری و مدیریت آن هم برای بسیاری از مدیران الهامبخش بوده است. اما راز موفقیت آن چیست؟ آنچه در این قسمت خواهید شنید: 00:00 -چرا آمازون پاورپوینت را کنار گذاشت؟ 25:34 - آمازون چطور از تجربه مشتری شروع میکند؟ 59:16 - انتخاب شاخصهای درست 01:21:57 - آمازون پرایم --------------------- روایت کننده: آرشام نوید تهیهکننده: حدیث اسماعیلی با تشکر از محسن کمندی وبسایت منسان حمایت مالی از پادکست --------------------- حامی این قسمت کیپا «…
